محرم 1392
پسرک نازم اولین دهه ی محرم هم تموم شد و اگه خدا قبول کنه سیزده شب باهم رفتیم هیئت ،پارسال محرم شما خیلی کوچولو بودی هنوز یک ماهت بود و اصفهان بودیم و توی خونه. امسال عزاداریهام با شما یک حالو هوای دیگه داشت هرچند بعضی شبها اذیت میکردی اما بازم پسر خوبی بودی.راستی توی این چند روز هم دیگه راه افتادی و قشنگ راه میری البته هنوز یکم میترسی. داری آماده میشی واسه ی رفتن به هیئت،اونجا همه عاشق لباس مشکیت شده بودن داری با اسباب بازی که واست میبردم بازی میکردی و خوراک شما که فقط چوب شور بود و چیز دیگه ای نمیخواستی ببعی...
نویسنده :
مامان عالمه
16:41











